ویروس کشنده بی‌ تفاوتی ,خاموشی، صفر و پوچی . یا ایرانیان عضو حزب باد

در مورد غر زدن و بی‌ تفاوتی بیشترما ایرانیان نه همه ، MASTER، به نکاتی اشاره کرده ا‌ند که من فکر کردم بهتر است به جای دو سه خط در جواب روشن تر و با شرح بیشتری ایشان و همه را در آنچه در فکر و نظر خودم هست شریک کنم. سابقه را در اینجا میتوانید مرور کنید. http://www.1001harf.com/W3/archives/2489

هزار درد بی‌ درمان گریبان گیر  این ایرانی‌ نفرین شده هست ، یکی‌ از آنها همین است که کفتید که من قدم اول را بردارم و شما حسنی‌ را به دنبال من میفرستید! بنده و حسنی‌ هم میرویم و دنیا را آباد می‌کنیم. حتما شما هم روی صندلی گرم و نرمتان لم  داده و به ریش بنده و حسنی میخندید.   چرا خودتان دنبال من و یا دیگرانی مثل من نمی‌ اید؟ فرض بر این است که شما هم خواهان آزادی و دموکراسی‌ در ایران هستید. چرا حسنی را میفرستید؟

منظور من از سلیقه یا برداشت شخصی و دید خصوصی یک شخص از زندگی‌ نبود، البته اگر عینک شیشه قهوه ای به  چشم بگذاری دنیای خود را قهوه ای میبینی، اگر شیشه آبی‌ رنگ باشد، آبی میبینی‌ و غیره، بیشترمان این را میدانیم. و میدونیم که خیلی‌ ها گلف بازی نمی کنند ولی‌ گلف را بازی ( ورزش) بیهوده ای هم حساب نمیکنند.موضوع  مهمانی و آدم های بزرگ را هم متوجه نشدم، اگر نظر شما متوجه جوان های ایرانی‌‌   در جارج از ایران هست – لطفا از خواب بیدار شوید، ایرانیان اینجا به دنیا امده، جدا از خانواده های بسیار سنتی – مذهبی‌ ، چندان  علاقه ای به  فسن جون و زرشک پلو ندارند. آن چه شما برای بچه هایتان میخواهید با آنچه آنها در این محیط میخواهند یا واقعا برایشان بهتر است تفاوت دارد. به حرف این بچه ها گوش کنید ، چون برای شما خوب بود و هست دلیلی ندارد که  برای آنها خوب و  پسندیده  باشد . پدر و مادر دمکراتی باشید!

موضوع دیگر راجع به کمک کردن به  هم نوع و یا نوع  خصوصی و شخصی‌ آن  نبود. هر کسی در هر زمان، درهر جاده یا خیابان، یا هر جای دیگر میتواند به  هر کسی که خواست هر نوع کمکی بکند. صحبت من از مبارزه بود، مبارزه بر ضد استبداد، زور، خرافات، جهالت، و رژیم ستمگر و ویران گری که جان و مال و حرمت انسانی‌ ملت ایران را سی‌ و چند سال است که به گروگان گرفته است.

انسان آزاد و متعهد که به آزادی و حقوق و حرمت انسانی‌ احترام میگذارد بایستی قدم به جلو بر دارد، بایستی وجود و موقعیت خود را بدون ترس و با افتخار اعلام کند. بادی  به هر جهت نباشد، به آنچه باور دارد متعهد باشد و برای اثبات آن خود خواهی و مصالح شخصی‌ را کنار بگذارد.

خسرو گلسرخی ، نیمه مارکسیست ابکی، که در دادگاه نظامی و  نمایشی دوران  پهلوی از خود یک قهرمان چپی – ملی‌ ساخت یک نمونه است. الا رغم اینکه او کی بود و چه کرد ، سر انجام در مقابل دوربین، با صراحت حرف خود را زد.  تیر باران شدن یا نشدن برایش تفاوتی نداشت، و نان را به نرخ روز نخورد. روحش شاد ، تنها این تعهد،   بزرگی، و  شهامت , به جای خود قابل تقدیر است.

و با هیچ صدای بجز صدای  فروغ فرخ زاد نمیخواهم آنچه را که بایستی گفت تمام کنم. فروغ در عروسک کوکی میگوید:

بیش از اینها، اه ، اری، / بیش از اینها میتوان خاموش ماند/ /. . . .  . . میتوان با زیرکی تحقیر کرد  / هر    معمای شگفتی را / میتوان تنها به حل جدولی‌ پرداخت / میتوان تنها به کشف پاسخی بیهوده، دل / خوش ساخت / پاسخی بیهوده، آری پنج یا شش حرف . / . . . . . .  . ./میتوان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب / حاصلی پیوسته یک سان داشت / می‌توان چشم تو را در پیله ای قهرش / دکمه ای بیرنگ کفش کهنه ای پنداشت / میتوان چون آب در گودال خود خشکید / . . . . . . ./

صفر ، هیچ، خالی، پوچ، نباشیم. ایمان  و اعتقاد به  حرمت انسانی وحق  و حقوق ذاتی و طبیعی هر فردی در هر مکان و محلی داشته باشیم و برای حفظ و ادامه آن مبارزه کنیم.