زمانی برای غر زدن و ویروس کشنده بی‌ تفاوتی، وارونه فهمی، و نفهمی

The Iranian Virus. Apathy, indifference, Disengagement,  and  lack of Courage.

در هزار و یک  حرف، در ۱۶ ژانویه    Persian Fairy , مینویسد  که – سی‌ و دو سال است که ایرانیان همه جای دنیا سعی‌ میکنند تصویری متمدن و. . . .     ،  DOC هم درهمان   تاریخ از قول شخصی نامعلومی‌  نقل می‌کند که–  از سوی دیگر برنده شدن فرهادی در گلدن گلوب ، میتواند  یک  رواید ملی‌  باشد و غرور ما را نمایندگی کند. چه بهتر که نماینده این غرور ملی‌ یک سینماگر ماهر و هوشمند مثل فرهادی باشد- –  لینک هر دو در یک صفحه مشترک است.

پیش از آنکه من را به منفی‌ گوئی متهم کنید و ایرانیت بنده را زیر سوال بکشید و هزار اتهام بی‌ جا و بی‌ معنی با نیش و کنایه نسیب بنده بکنید، توجه کنید که چرا ما ایرانی‌ ها ، نه همه ایرانی‌ ها آن طوری که Persian Fairy فرض میکند، بلکه بیشتر، شاید اکثر ایرانیان این طوری هستند. البته اگر فرضیه این طوری بودن را انکار نکنیم.

ایرانی‌ های این طوری ، همه ساکت نشسته و هیچ کس صداش در نمیاد، بی‌ تفاوت هستند و وارونه میفهمند ، یا اصلا چیزی سرشون نمیشود. اصلا نمیفهمند که چی‌ هست، کجا هست، و چرا و چه زمان ؟ انسانیت ,  وجدان و ایرانیت واقعی‌ این به ظاهر ایرانی‌ کجا رفته؟ تا کی بی‌ تفاوت و بی‌ خیال؟
گاه و بی‌ گاه اشگ تمساحی میریزند و بی‌ تفاوت و خاموش از دور شاهد بزرگترین جنایات ضد انسانی‌ در سر زمین مادری خود هستند ولی صدایشان در نمیاید. چه ویروس کشنده ای  این ها را به این روز انداخته است؟  بچه هایشان را به کلاس فارسی میفرستند،  شراب و کباب روز سیزده به  در را فراموش نمیکنند ولی‌  جرات  ندارند یک باز گوی از واقعیت وحشتناک،  و اشاره ای به خفقان بزرگ در سر زمینی‌ که با زبان پارسی و‌عید نوروز  پیر شده است بکنند.

ژست و ادای ایران پرستی مثل دیگر ادا های تو خالی‌ آنان زیاد است ، شب شعر میگیرند ، شب فیلم درست میکنند ولی‌ صدایشان در نمیاید. صدای اعتراض ، صدای  که  بگوید من  در این جنایت شریک نیستم. صدای دفاع از آزادی و حرمت انسانی‌ . مثل اینکه حس انسانیت و وجدان بشری را از این افراد گرفته ا‌ند ، بزرگترین جنایت در جلوی چشمانشان انجام می‌گیرد و  اگر زوری بزنند و اظهار وجودی بکنند عبارت کذأی –  وای این که خیلی‌ بد است – را با یک ویدئو یا عکس درسایت ها و گروه های دوستانه که درست کرده‌اند به رخ یک دیگر میکشند و برای یک دیگر ایمیل به به و چه چه میفرستند. چرا این افراد حاضر نیستند حتا یک کلام از حقیقت و حق و حقوق مردمی که بر آنها ظلم شده و جان و مال آنها به گروگان گرفته شده در وب سایت ها و گروه های اینترنتی که درست کرده‌اند بنویسند و  رک و راست و روشن از آنها حمایت کنند؟ یا دست کم موضع و موقعیت واقعی‌ خودشان را روشن کنندو از بوقلمون صفتی دست بر دارند و رنگ و روی واقعی‌ خود را نشان دهند.

شعار میدهند که  قلب ما به خاطر ایران میتپد، همیشه در فکر ایرانیم، و دیگر شعار های تو خالی‌ برای دل خوش کردن هم دیگر در مجالس مهمانی.  درایران نویسندگان، روزنامه نگاران، وکلا، استادان دانشگاه، دانش جویان، و دیگر زنان و مردان ایرانی‌ به زندان میروند و یا کشته و اعدام میشوند ، در اینجا ایرانیان از جنس تافته از جدا بافته، از نوع دکتر، مهندس، استاد دانشگاه، بازرگان و حرفه ای، و همه کاره و هیچ کاره، زیاد هستند. از چپ و راست فریاد منم منم آنها در هر محله ای به گوش میرسد، همه چیز را میدانند و از همه جا و هر مساله ای خبر دارند و صاحب نظر هستند. این تافته های جدا بافته جار چی‌ های خوبئ هستند ولی‌ جرات و شهامت آن را ندارند که پیش قدم شده، سینه سپر کنند و با توان خود از حقوق و حرمت انسانی با بیان حقیقت و افشا گری دفاع کنند.

دفاع از حق و حقوق و حرمت انسان ایرانی‌ بایستی به گوش دنیا برسد، بی‌ تفاوتی، خاموشی، خود گول زدن  کار آدم های   بز  دل , فرصت  طلب ،  و  یا گمراه است .  آیا   مصالح و منافع مالی، سیاسی، و غیره در کار است؟  اگر این ایرانیان دراینجا ، مخصوصا آنهای  که در این جامعه از نظر مالی‌ و حرفه ای به جائی رسیده ا‌ند در دفاع و کمک عملی‌ به مردم و جامعه بی‌ دفاع در ایران حرفی بزنند و کاری بکنند کمک موثری برای بهبود و تغییر سی‌ و چند سال تجربه وحشتناک خواهد بود. اختلاف نظر و عقیده ، باور های سیاسی و فلسفی متفاوت‌  و غیره همیشه بوده و خواهد بود، این محصول دمکراسی است که بایستی یاد گرفت و با آن ساخت و مدارا کرد،  آنچه همیشه وجه مشترک است ایران و ایرانیت همه ما است.

این افراد نه تنها سکوت کرده و جرات حرف زدن را ندارند بلکه به خاطر منافع و مصالح سیاسی و مالی‌ شخصی‌ سعی‌ هم خواهند کرد که قلم و کلام دگر گویان و انهای که صمیمانه و بدون حساب و حساب گری و منافع شخصی به دفاع از آزادی قلم زده و صحبت کرده ا‌ند بشکنند، بر خلاف تمام اصول حقوق فردی و آزادی بیان و در زیر عنوان دهان پر کن –به احساسات و باور های مذهبی و یا فرهنگی دیگران توهین میشود – نوشته و کلام را سانسور میکنند. به خاطر مصالح شخصی و گروهی خود اجئزه نمیدهند که دیگران بر خلاف آنچه که  خود و وابستگانشان میخواهند حرفی بزنند،  نوشته بر خلاف – مصلحت – را بد دانسته و سر زنش میکنند. سوال واقعی‌ این است که مصلحت کی‌ در میان است؟ شما؟ گروه شما؟ یا ملت ایران؟ شرافت و انسانیت شما کجا رفته؟

ایرانی‌ غریبه از ایران، آن عدهای که در این سر زمین زندگی‌ میکنند و چنان سر گرم و مانوس زندگی‌ زندگی‌ خودشان شده ا‌ند که تنها کاری که برای ایران میکنند – فکر – کردن است و  ریختن  اشک تمساح وقتی‌ که لازم باشد. ولی‌ همیشه آماده مسافرت و خوش گذرانی و خرید سوقاتی از سر زمین ابا و اجدادی خود هستند. چرا دنبال درد سر بگردند؟ تجارت و خوش گذرانی‌ و گاه و بیگاه یکی دو تأ زن صیغه ای،  برای آقا , مهم   تر از مبارزه بر ضد جهالت، خرافات، و خفقان است. این نهایت خود خواهی، بی‌ وجدانی، و خود فروشی این تنها به اسم ایرانیانی است که این چنین نسبت به  سرنوشت هموطنان در بند  کشیده  بی‌ تفاوت و  بی‌ اعتنا هستند.چه ویروس کشنده ای گریبانگیر اینها شده است؟

در گروه های اینترنتی‌ خود و وب سایت های مشابه به  راحتی‌ ساده نگری , ساده پذیری  وابکی   بودن خودشان را با پست کردن عکس یا ویدیو بزرگترین پل دنیا، رفاقت سگ و گربه، یک شعر ابکی مثل – با ادب باش تا بزرگ شوی – و یا مرغی که در فیلی پین پرواز می‌کند نشان میدهند و واقعا خود را هم در همه چیز صاحب نظر و تافته جدا بافته هم حساب میکنند. ما چه قدر بد بخت هستیم که این دکتر ها ، مهندسین، استاد دانشگاه، و یا سایر تحصیل کرده های خارج نشین ما چیز دیگری برای شریک شدن، یاد گرفتن، و یاد دادن به هموطن خود ندارد. چه بلا و ویروسی گریبان گیر ما شده که در این دوره و زمان سرنوشت ساز برای به اصطلاح این نخبه های ما مهمترین مساله و سوال در زندگی این‌  است که چه  ساختمانی بلند ترین ساختمان دنیاست،  و یا عکس یک  قورباغه‌روی پشت یک لاک پشت در اسپانیا چه قدرجالب است و مورچه های  که  در آفریقا  فیل  را میخورند  ، پس وجدان و خوی همکاری، همکاری، و همبستگی شما  کجا رفت؟ آیا   چون کارت سبز و کارت شهروندی در دست  دارید  مسئولیت وجدانی و اخلاقی‌ نسبت به دفاع  از  حق   و حقوق انسان به خصوص هم وطن خود را  بایستی فراموش کنید؟

جای تعجب نیست که بردن مسابقه فوتبال ، یا فلان دکتر ایرانی‌ رئیس بخش در بیمارستان شده، فلان ایرانی‌ در گگول فلان کاره است، و این آخر هم فیلم جدأی و جایزه گلدن گلوب و  این چیز ها احساسات ناسیونالیستی را به جوش در میاورد   ،البته    همه اینها باعث خوشحالی هر ایرانی و قابل تقدیر است، ولی‌ آزادی ایران و ایرانی، رفأه ایران و ایرانی در گرو برنده شدن در مسابقه فوتبال و یا جایزه گلدن گلوب نیست. وارونه فهمی‌ را بایستی کنار گذاشت و در آینه نگاه کرد، با حقیقت تلخ رو برو شد و برای بوجود آوردن یک حقیقت شیرین مبارزه کرد.

“There is no gate, no lock, no bolt that you can set upon the freedom of my mind.”  Virginia Woolf