Dostan BELENDAX Friends

control

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

Sarhang Nasiri

nasiri

Nematollah Nassiri holds
the Shah’s order dismissing 
Prime Minister Mossadegh.
Nassiri was arrested by the
Mossadegh government but got promoted
to General after the coup. He becomes
chief of SAVAK security service in the 70′s
and executed soon after the revolution in 1979.

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

A married man’s prayer

Dear god:

You gave me childhood…You took it away,
You gave me youth…You took it away,
You gave me a wife…

Just reminding You !!!!

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

The Largest Aircraft Carrier in The World (full video)

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

هواپیما بدون باز نشدن چرخ جلو در فرودگاه مهراباد بدون چرخ نشست


با بالهاي بسته پريدن هنر ماست.
پرواز شماره743 ايران اير از مسكو به فرودگاه امام با باز نشدن چرخ جلو در فرودگاه مهراباد بدون چرخ نشست.مهارت خلبان ايراني (كاپيتان هوشنگ شهبازي)باعث شد تا هواپيما با حداقل خسارت و بدون آسيب به

landing without nose gear: Iran Air ace saves lives on Boeing 727

مسافران به سلامت به زمين بنشيند. 2011

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

Daisy 2 مخالفان ایران

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

سرنوشت دوستان مریم میرزاخانی در ایران؛ زندان و بازداشت

MIRZAKHANI

مریم میرزاخانی، برنده جایزه فیلدز ریاضیات، نفر سوم از سمت راست در کنار آیت الله هاشمی، حدادعادل و نجفی – عکس متعلق به سال ١٣٧٤
پنجشنبه 14 اوت 2014 بلاگ میهمان

سرنوشت دوستان مریم میرزاخانی در ایران؛ زندان و بازداشت

  پیشنویس 1:
ماجرا را اگر از این زاویه نگاه کنیم نگران کننده است. میرزاخانی و احتمالاً اغلب دیگر دانش آموزان نخبه ای که در این عکس دیده میشوند از ایران مهاجرت کرده اند. این افراد بهمراه بسیاری دیگر از مهاجرین تحصیلکردگان ایرانی که از کشور خارج شده اند حامل ژنهای ارزشمندی بودند که قاعدتاً باید در این کشور نسل به نسل منتقل و حفظ میشد. اما با تداوم روند مهاجرتی سه دهه گذشته و احتمالاً در آینده، مشخص نیست میانگین هوش و استعداد نسلهای آتی ایران به چه میزان تغییر میکند
 پیشنویس 2:
و اما آنان که ماندند چه شدند:
- میترا عالی، دانشجوی نخبه دانشگاه شریف، دانشجوی کارشناسی ارشد رشته بیومتریال دانشگاه صنعتی شریف، رتبه ٧ کنکور کارشناسی ارشد و عضو بنیاد ملی نخبگان، پس از انتخابات ۸۸ بازداشت شد.
امید کوکبی، نخبه ایرانی دانشجوی فوق دکترای فیزیک اتمی با گرایش لیزر در دانشگاه تگزاس آمریکا و همچنین برگزیده المپیاد فیزیک، در بهمن ماه سال ۸۹ به ایران سفر کرد و هنگام خروج از ایران در فرودگاه بازداشت و همچنان زندانی است
- علی اکبر محمدزاده، دانشجوی نخبه دانشگاه شریف پس از اعتراضات جنبش سبز در ۲۵ بهمن ۱۳۸۹، هنگام خروج از دانشگاه توسط نیروهای امنیتی بازداشت و به شش سال حبس محکوم شد.
- امین نیایی فر، دانشجوی نخبه دانشگاه تهران به اتهام توهین به احمدی‌نژاد در دادسرای اوین شلاق خورد و مدتی را در اوین زندانی بود. امین نیایی فر، دانشجوی ممتاز رشته مهندسی مکانیک دانشکده فنی دانشگاه تهران
- آرمان رضاخانی، دانشجو، برگزیده دهمین جشنواره خوارزمی از نخبگان ممتاز کشوری در المپیاد ریاضی، مکتشف قانونی در ریاضی بنام قانون مربعات و مثلثاث رضاخانی و مخترعی جوان در زمینه هایی چون سازه های معماری و کمک آموزشی فرکتال پس از حوادث ۸۸ بازداشت شد. وی پس از دریافت بورس چهار ساله از دانشگاه تگزاس اِی اَند اِم هم اکنون در رشته مهندسی کامپیوتر همین دانشگاه درحال ادامه تحصیل می باشد
- جواد علیخانی، دانشجوی دورۀ دکترای دامپزشکی دانشگاه شهید چمران ابتدا در مهر ماه سال ٨۶ و سپس در دوم خرداد ١٣٨٩ برای بار دوم بازداشت شد و از سوی دادگاه انقلاب به سه سال حبس محکوم شد.
- احسان عبده تبریزی، دانشجوی دکترای علوم سیاسی دانشگاه دورهام انگلستان، یکی از زندانیان حوادث پس از انتخابات. مهم ترین اتهام احسان عبده حضور در تجمع های اعتراضی ایرانیان خارج از کشور در مقابل سفارت جمهوری اسلامی در لندن است و به همین دلیل به پنج سال زندان محکوم شد
- حامد صابر از نخبگان و فارغ التحصیلان دبیرستان علامه حلی تهران و رشته مهندسی سخت افزار کامپیوتر دانشگاه صنعتی شریف، اخذ مدال برنز المپیاد کامپیوتر کشوری، از عکاسان فعال حوادث پس از انتخابات ریاست جمهوری، که عکس‌های وی در بسیاری از مجلات، خبرگزاری‌ها و وب‌سایت‌های خبری و اجتماعی بین المللی انتشار یافته بود در روز ٣١ خرداد ماه ۸۹ بازداشت شده بود
سروش ثابت برنده‌ی مدال برنز المپیاد کامپیوتر سال ۱۳۸۱، نفر دوم المپیاد خوارزمی در رشته‌ی ریاضی سال ۱۳۸۱ و رتبه‌ی اول کنکور کارشناسی ارشد سال ۱۳۸۸، بمدت دو سال به حبس محکوم شد.
- و بسیاری دیگر از دانشجویان و شخصیتهای برجسته‌ی علمی کشور که طی سالهای گذشته بازداشت و زندان شدند.
* مختصری راجع به گذشته مریم میرزاخانی:
مریم میرزاخانی، استاد (پروفسور از سال ۲۰۰۸) دانشگاه استنفورد آمریکاست. او طی تحصیل در دبیرستان فرزانگان تهران در سال‌های ۱۹۹۴ (هنگ‌کنگ) و ۱۹۹۵ (کانادا) برنده مدال طلا در المپیاد جهانی ریاضی و در این سال به عنوان اولین دانش آموز ایرانی حایز نمره کامل (با ۴۲ امتیاز از ۴۲) شد. 
وی سپس کارشناسی خود را در رشته ریاضی از دانشگاه شریف گرفت و برای ادامه تحصیل دکترا با دریافت بورسیه از دانشگاه هاروارد به آمریکا رفت.
میرزاخانی در گذشته هم جوایز بین المللی و تقدیرنامه های زیادی از سوی نشریات و انجمن های ریاضی دریافت کرده بود.
در اسفندماه ۱۳۷۶ اتوبوس حامل دانشجویان ریاضی شرکت‌کننده در بیست و دومین دوره مسابقات ریاضی دانشجویی که از اهواز راهی تهران بود به دره سقوط کرد و طی آن شش تن از دانشجوی نخبه ریاضی دانشگاه صنعتی شریف شامل آرمان بهرامیان، رضا صادقی – برنده دو مدال طلای المپیادجهانی – علیرضا سایه‌بان، علی حیدری، فرید کابلی، دکتر مجتبی مهرآبادی و مرتضی رضایی دانشجوی دانشگاه تهران که اغلب از برگزیدگان المپیادهای ملی و بین‌المللی ریاضی بودند جان باختند و مریم میرزاخانی از جمله دانش‌آموزان بازماندگان این سانحه بود.
همسر مریم میرزاخانی، جان وندراک، از پژوهشگران کمپانی آی‌بی‌ام است که با هم دارای یک فرزند به نام آناهیتا می‌باشند.
طی روزهای گذشته، شخصیت های مختلفی به مریم میرزاخانی تبریک گفتند از آن جمله حسن روحانی در صفحه فیسبوک خود از از میرزاخانی تقدیر کرد. همچنین ریچارد داوکینز، یکی از شناخته ترین اساتید علوم بیولوژی و تکامل در جهان، در حساب توییترش کسب جایزه فیلدز را به مریم میرزاخانی تبریک گفت
Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

.ما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آینده‌مان

ما بد کردیم وقتی در سال ۱۳۵۷ فریاد زدیم آزادی، استقلال، جمهوری اسلامی، چرا که نه مفهوم روشن و درستی از آزادی در نظر داشتیم و نه مستعمرة کشوری بودیم که بخواهیم استقلال خود را بدست آوریم و نه می‌دانستیم جمهوری اسلامی چه نظامی است.

ما بد کردیم که کوچکترین کنجکاوی نکردیم تا ببینیم خمینی در

۱۳۴۲ برای چه علم اعتراض برداشت.
ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی در آن سال با حقوق زنان و با اصلاحات ارضی مخالف بود و با شوراهای ایالتی و ولایتی.

ما بد کردیم که نخواستیم بدانیم خمینی درباره «احیاء کاپیتولاسیون» دروغ می‌گفت و هم عوام را فریب می‌داد و هم روشنفکران را.

ما از روستایی و فرنگ‌رفته بد کردیم بی آنکه «ولایت فقیه» او را بخوانیم یا بپرسیم که در آن چه نوشته است، به‌اصرار، چشمان خود را فریب دادیم تا عکس او را در ماه ببینیم

آن روستایی بیرون آمده از نظام برده‌داری «ارباب و رعیتی» و عشایر آزادشده از ظلم «خان» در دوران محمدرضاشاه پهلوی بد کردند که فریاد زدند «مرگ بر شاه» اما روستازادة همولایتی من که مهندسی‌اش را از «دانشگاه آریامهر» گرفت با تکرار این شعار بدتر کرد.

آن حقوقدان سرشناس مراغه‌ای بد کرد که گفت و نوشت، با درآمد یک روز نفت ایران می‌شود چند بار دور زمین را با اسکناسهای

۵تومانی دور زد و اینهمه را «شاه» از ملت می‌دزدد.
ما بد کردیم که به دروغ گفتیم و نوشتیم در ایران بیش از

۱۰۰هزار زندانی سیاسی داریم.
بد کردیم که به‌دروغ گفتیم و نوشتیم «صمد بهرنگی» را «ساواک» کشت و نگفتیم شنا بلد نبود، غرق شد.

ما بد کردیم که گفتیم «شاه» خونخوار است، جلاد است، یزید زمان است اما در آن روزها نخواستیم بدانیم محمدرضاشاه پهلوی برای ماندن در سلطنت حاضر نیست خون حتی یک ایرانی ریخته شود.

ما که از دانشگاههای ساخته‌شده در زمان «پهلوی‌ها» فارغ‌التحصیل شده بودیم بد کردیم ادعای خمینی را باور کردیم که «این پدر و پسر دشمن علم بودند، دشمن دانش و ترقی بودند»

آن استاد «سیاست بین‌الملل» و «کارشناس» امور نفتی بد کردند که در همصدا شدن با خمینی و «مسکو» گفتند «شاه نوکر شرکتهای نفتی» است اما می‌دانستند و نگفتند محمدرضاشاه پهلوی در ستیز با شرکتهای نفتی برای منافع ملی ایران است که هدف توفان انقلاب قرار گرفته است.

آن «استاد جامعه‌شناس» و «استاد اقتصاد» بد کردند که به‌طمع وکالت و صدارت در جمهوری اسلامی خمینی، که در راه بود به‌دروغ گفتند و نوشتند، ایرانیها در دوران «شاه» روز به‌روز فقیرتر شده‌اند اما به این پرسش پاسخ نداند که اگر چنین است، چرا هیچیک از شعارهای انقلابی خواسته‌ای اقتصادی نیست؟

ما بد کردیم که تحول جامعة ایرانی از جامعه‌ای روستایی به جامعه‌ای شهرنشین را در همصدایی با خمینی «اجرای دستور استعمار برای نابودی ملت مسلمان ایران» خواندیم و نوشتیم، و نگفتیم و ننوشتیم در دوران «پهلوی‌ها»ست که ایران و ایرانی «معاصر» و همراه با بخش در حال پیشرفت جهان شده است.

ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم و نوشتیم «‌این انقلاب سفید و کذا ایران را ذلیل و ویران کرد».

بد کردیم که می‌دانستیم «سپاه دانش» بسیار مفید است، «سپاه بهداشت» و «سپاه ترویج و آبادانی» نیز، اما نگفتیم.

ما بد کردیم که با خمینی همصدا شدیم و گفتیم «این برنامه تنظیم خانواده هم یک توطئه‌ای است برای آنکه نفوس مسلمین را کاهش بدهند».

آن زن و دختر ایرانی که در دوران «پهلوی‌ها» از کنیزی دوران «قاجار» و سلطة آخوند به‌در آمدند و قانوناً به‌عنوان «انسان» شناخته شدند و به مقام و منزلتی شایسته رسیدند، بد کردند که در انقلاب چادر و چاقچور به‌سر کردند و دنبال آخوند راه افتادند.

آن کمونیست ما بد کرد که به‌دستور «مسکو» تسبیح به‌دست گرفت و به‌ریا خمینی را یک «سوسیالیست تمام‌عیار» خواند.  آن رو به‌قبلة «پکن» نیز بدتر کرد که خمینی را «ناجی کشاورزان تحت ستم ایران» نامید.

ما بد کردیم که نخواستیم بفهمیم مخالفت آخوند با «رضاشاه» برای این است که با همان گرفتن امر قضا از آخوند و تأسیس دادگستری، چنگ و دندان او را از جان و مال و هستی مردم ایران بیرون کشید.

بد کردیم که دوران «رضاشاه» را از موضع آخوند دیدیم و در روشنفکری کورمال خود تا آنجا پیش رفتیم که پیش از او، دوران «احمدشاه» را بهشت برین دموکراسی خواندیم.

ما روشنفکران بد کردیم که فیلمهای مستند پیش از «پهلوی‌ها» را ندیدیم تا ببینیم پایتخت‌نشین‌هایمان نیز در آن زمان بیشتر کلاه‌نمدی بودند و در دوران «پهلوی‌ها»ست که شهرنشینی به‌معنای معاصرش شکل می‌گیرد.

بد کردیم که تاریخ «قاجار» را نخواندیم تا ببینیم کجا بودیم و در زمان «پهلوی‌ها» تا همان روز که فریاد «مرگ بر شاه» می زدیم به کجا رسیده‌ایم.

بد کردیم که حتی همان تاریخ مشروطه را هم که اینهمه سنگش را درمخالفت با «شاه» بر سینه می‌زدیم، نخواندیم تا ببینیم آخوند به عرصة سیاست که پا می‌گذارد چه جهنمی می‌تواند به‌پا کند.

بد کردیم که ایران را در زمان «پهلوی‌ها» با دوران پیش از آن مقایسه نکردیم یا نگاهی به کشورهای دور و بر نینداختیم تا ببینیم ما به کجا رسیده‌ایم اما در عوض با عوامفریبی، ایران را با اروپا و ‌آمریکا سنجیدیم و این قیاس را زمینه تبلیغ علیه «شاه» ساختیم.

من نویسنده، ما روزنامه‌نگاران و شاعران که حرف بیشتری برای گفتن نداشتیم بد کردیم از صبح تا به شام و بیشتر در باده‌نوشیهای شبانه علیه سانسور که هرگز به ابعادی که ادعا می‌شد، نبود، پرخاش کردیم.

بد کردیم که می‌دانستیم آنچه را آزادی مطبوعات می‌نامیم بیشتر برای این می‌خواهیم که به «شاه» و خانواده‌اش فحش بدهیم و از همین رو قهرمانمان «کریم‌پور شیرازی» بود.  وانمود می‌کردیم ما چه حرفها که برای گفتن نداریم اما واسانسورا، آه آزادی کی می‌رسی از راه؟ که آمد، با «امام آمد» مان آمد.

آن نمایشنامه‌نویس صاحب نام که در غربت درگذشت بد کرد که هرگز نگفت همة آثارش در پیش از انقلاب به‌چاپ رسید، تجدید چاپ شد، بسیاری از آنها به صحنه رفت، چندتایی از آنها با هزینة دولتی فیلم شد و حتی یک اثر زیر سانسور مانده نداشت که پس از انقلاب منتشر کند.

نه او که همه آنها که حتی یک اثر زیر سانسورمانده  نداشتند تا پس از انقلاب منتشر کنند چون او بد کردند.

ما بد کردیم که با بورس دولتی برای ادامة تحصیل به اروپا و آمریکا رفتیم اما شغلمان شد پادویی تبلیغاتی «جمال عبدالناصر»، «مسکو»، «پکن» و سازمانهای اطلاعاتی کشورهای غربی علیه «محمدرضاشاه پهلوی» که امیدش این بود ما در بازگشت به کشور گوشه‌ای از کار را برای آبادانی ایران بگیریم.

بد کردند آنها که برای ادامة ‌تحصیل به خارج فرستاده شده بودند رفتند در اردوگاههای فلسطینی‌ها آموختند چگونه می‌توان پاسبان را کشت و به پاسگاه ژاندارمری حمله کرد و در راه آزادی «خلق» بانک دزدید و وقتی گرفتار شدند داد و فریاد برآوردند که مسلمانی نیست.

آن پزشکان که جای حکیم و دعانویسهای دوران «قاجار» را گرفته بودند بد کردند که نگفتند تا پیش از محمدرضاشاه بسیاری از ایرانیها از بیماریهایی مثل مالاریا و حصبه می‌مردند اما در دوران او و پیش از او، در دوران «رضاشاه» نه‌تنها این بیماریها در ایران ریشه‌کن شد که چندین هزار بیمارستان، درمانگاه و مطب در کشور ساخته شد.

بد کردند این را نگفتند و رفتند دنبال خمینی که می‌گفت «اسلام خون می‌خواهد».

فرهنگیان ما بد کردند که نگفتند «تغذیه رایگان» در مدارس، برنامة بسیار مفید و خوبی است اما در عوض رفتند دنبال سخنگوی خمینی، حجت‌الاسلام غفاری که گفت «این شیری که به‌دستور آمریکا در مدرسه‌ها به بچه‌ها میدن برای اونه که از همون بچگی بی‌غیرت بار بیان».

کارکنان رادیو و تلویزیون بد کردند اعتصاب کردند و در راهپیمایی «تاسوعا» شرکت کردند که از خواستهای قطعنامه‌اش این بود «جلوگیری از نمایش فیلمهای خلاف اخلاق و منافی عفت در تلویزیون به‌ویژه فیلمهای اینگمار برگمان».

آن دسته از کارکنان رادیو تلویزیون بدتر کردند که رفتند دو «مدرسه» کانال تلویزیونی مداربسته برای خمینی راه انداخته و مزدشان را هم از خمینی با این گفتة او که از همان کانال هم پخش شد گرفتند که «تلویزیون مرکز فحشا»ست.

کارکنان شرکت نفت در جنوب بد کردند شیرهای نفت را بستند و نخواستند حرف بازماندگان قربانیان سینما «رکس» آبادان را قبول کنند که شعلة جهنم «رکس» را آخوندها افروختند.

همافران بد کردند به دستبوس خمینی در «مدرسه علوی» رفتند و فراموش کردند آنها جوانترین پرسنل مدرنترین نیروی هوایی خاور میانه هستند با آینده‌ای مرفه‌تر و نه آفتابه‌آب‌کن «جعفر طیار».

نه اینان که گفتم، دیگران چون اینان نیز که «نقد» را وانهادند و به دنبال نسیه «جمهوری اسلامی» رفتند و حتی از سر کنجکاوی هم که شده نپرسیدند آنچه که در راه است چیست، بد کردند.

بد کردند که بر هشدار «محمدرضاشاه پهلوی» که، خمینی و کسانش برای ایرانی و ایران «وحشت بزرگ» در آستین دارند درنگ و تأمل نکردند که دیدیم چنین نیز شد.

ما بد کردیم که بر این هشدار محمدرضاشاه پهلوی درنگ و تأمل نکردیم که «اگر نظام ایران سقوط کند منطقه روی آرامش نخواهد دید» که می‌بینیم همین نیز شد.

ما به ایران بد کردیم، به خود بد کردیم و به نسل آینده‌مان
به‌عمد یا به‌سهو، در انقلاب اسلامی با سپردن «عقل» خویش به آخوند، بر آنچه او برای ایران کرد چشم بستیم

1001Harf  ارسال ايميل ها به معني تاييد يا تكذيب محتوي آنها نبوده و صرفا جنبه اطلاع رساني و سرگرمي دارد

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

کنفرانس خبری مریم میرزاخانی در سئول

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

Do You See Bruce Lee? Wait for it…

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone