زائران گرامی‌ لطفا

lotfan

بازاریابی

دو گدا در خیابانی نزدیک واتیکان کنار هم نشسته بودند. یکی صلیب گذاشته بود و دیگری الله…
مردم زیادی که از آنجا رد می شدند، به هر دونگاه می کردند و فقط در کلاه اونی که پشت صلیب نشسته بود پول میانداختند.
کشیشی از آنجا می گذشت، مدتی ایستاد و دید که مردم فقط به گدایی که صلیب دارد پول می دهند و هیچ کس به گدای پشت الله چیزی نمی دهد. رفت جلو و گفت: رفیق بیچاره من، متوجه نیستی؟ اینجا مرکز مذهب کاتولیک است.
پس مردم به تو که الله گذاشتی پول نمی دهند، به خصوص که درست نشستی کنار یه گدای دیگری که صلیب دارد. در واقع از روی لجبازی هم که باشد مردم به اون یکی پول می‌دهند نه تو.
گدای پشت الله بعد از شنیدن حرفهای کشیش رو کرد به گدای پشت صلیب و گفت: هی “اسدالله” نگاه کن کی اومده به ما بازاریابی یاد بده؟
* مراقب باشید به لجبازی با یکی، سکه تان را در کلاه دیگری نیاندازید، یا رای تان را در صندوق دیگری نیاندازید!

Fastest Guitarist In The World , Vahid Iran Shahi

معامله یهودی

خواهر روحانی در کلاس مدرسه مقابل دانش آموزان نوجوان، ایستاده بود.
او در حالی که یک سکه یک دلاری نقره در دستش بود گفت:
به دختر یا پسری که بتواند نام بزرگترین مردی را که در این دنیا زیسته است بگوید، این یک دلاری را جایزه می دهم

یک پسر خردسال ایتالیایی گفت: منظورتان میکل آنژ نیست؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، میکل آنژ یک هنرمند برجسته به حساب می آید، لکن بزرگترین مردی که دنیا به خود دیده نیست.
یک دختر خردسال یونانی گفت: آیا ارسطو بود؟
خواهر روحانی جواب داد: خیر، ارسطو یک متفکر بزرگ و پدر علم منطق بود اما بزرگترین مردی که در دنیا زندگی میکرده، نیست.
بالاخره یک پسر خردسال یهودی گفت: “می دانم چه کسی است، او عیسی مسیح است”
خواهر روحانی جواب داد صحیح است و یک دلاری را به او دادخواهر روحانی که از جواب پسربچه یهودی قدری شگفت زده شده بود

در زنگ تفریح او را در زمین ورزش یافت و از او پرسید:
آیا واقعا اعتقاد داری که عیسی مسیح بزرگترین مردی است که دنیا به خود دیده ؟
پسربچه جواب داد:
البته نه، هر کسی می داند که بزرگترین مرد موسی بود. اما معامله شوخی بردار نیست

ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺗﺮﻡ

ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﺎﻣﻞ ﺩﺍﺷﺘﻨﺪ ﯾﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﭘﺎﯾﺎﻥ ﺗﺮﻡ ﺑﻪ ﻣﺴﺎﻓﺮﺕ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﺧﻮﺩ ﺩﺭ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮ ﺣﺴﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺧﻮﺷﮕﺬﺭﺍﻧﯽ ﭘﺮﺩﺍﺧﺘﻨﺪ . ﺍﻣﺎ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺧﻮﺩ ﺑﺮﮔﺸﺘﻨﺪ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺗﺎﺭﯾﺦ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ ﺳﻪ ﺷﻨﺒﻪ, ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺻﺒﺢ ﺑﻮﺩﻩ ﺍﺳﺖ . ﺑﻨﺎﺑﺮﺍﯾﻦ ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻨﺪ ﻭﻋﻠﺖ ﺟﺎ ﻣﺎﻧﺪﻥ ﺍﺯ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺍﻭ ﺗﻮﺿﯿﺢ ﺩﻫﻨﺪ . ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﮔﻔﺘﻨﺪ : « ﻣﺎ ﺑﻪ ﺷﻬﺮ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﻮﺩﯾﻢ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺭﺍﻩ ﺑﺮﮔﺸﺖ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﺧﻮﺩﺭﻭﻣﺎﻥ ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﺠﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺯﺍﭘﺎﺱ ﻧﺪﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﺎ ﻣﺪﺕ ﺯﻣﺎﻥ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻧﺘﻮﺍﻧﺴﺘﯿﻢ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﮔﯿﺮ ﺑﯿﺎﻭﺭﯾﻢ ﻭ ﺍﺯ ﺍﻭ ﮐﻤﮏ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ, ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺩﻟﯿﻞ ﺩﻭﺷﻨﺒﻪ ﺩﯾﺮ ﻭﻗﺖ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻪ ﺭﺳﯿﺪﯾﻢ . » ﺍﺳﺘﺎﺩ ﻓﮑﺮﯼ ﮐﺮﺩ ﻭ ﭘﺬﯾﺮﻓﺖ ﮐﻪ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻥ ﺑﺪﻫﻨﺪ . ﭼﻬﺎﺭ ﺩﺍﻧﺸﺠﻮ ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﺭﻓﺘﻨﺪ ﻭ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺁﻧﻬﺎ ﺭﺍ ﺑﻪ ﭼﻬﺎﺭ ﺍﺗﺎﻕ ﺟﺪﺍﮔﺎﻧﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﻭ ﺑﻪ ﻫﺮ ﯾﮏ ﻭﺭﻗﻪ ﺍﻣﺘﺤﺎﻧﯽ ﺭﺍ ﺩﺍﺩ ﻭ ﺍﺯ ﺁﻧﻬﺎ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺮﻭﻉ ﮐﻨﻨﺪ … ﺁﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻣﺴﺄﻟﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﺮﺩﻧﺪ ﮐﻪ 5 ﻧﻤﺮﻩ ﺩﺍﺷﺖ . ﺳﻮﺍﻝ ﺧﯿﻠﯽ ﺁﺳﺎﻥ ﺑﻮﺩ ﻭ ﺑﻪ ﺭﺍﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺁﻥ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩﻧﺪ, ﺳﭙﺲ ﻭﺭﻗﻪ ﺭﺍ ﺑﺮﮔﺮﺩﺍﻧﺪﻧﺪ ﺗﺎ ﺑﻪ ﺳﻮﺍﻟﯽ ﮐﻪ 95 ﻧﻤﺮﻩﺩﺍﺷﺖ ﭘﺎﺳﺦ ﺑﺪﻫﻨﺪ . ﺳﻮﺍﻝ ﺍﯾﻦ ﺑﻮﺩ : ﮐﺪﺍﻡ ﻻﺳﺘﯿﮏ ﭘﻨﭽﺮ ﺷﺪﻩ ﺑﻮﺩ? :

چه می‌دانیم

farda

A Man Is Severely Burned, So This Doctor Decided To Shoot Him With A Special Gun

Watch a Skateboarder Be Pulled Along By His Four Super-Fast Dogs

دست هایی که کمک میکنند .. از لبهایی که دعا میکنند ، مقدس ترند

shoe

Revenge Video – Iranian Man Reunited With the Men who Kidnapped and Tortured him

The two men named Davood and Mostafa kidnapped and tortured a man together with at least five other people several weeks before this video was recorded. Now they meet their victim again…
He shows them the scars they inflicted on him and also the video they recorded of him while torturing him.