Trashing Soroush

 

غرور و تکبر و خودنمایی و کینه توزی های سروش که از خصیصه های اساسی و ریشه انحراف وی است باعث شده که وی هر چند وقت یکبار با نامه پراکنی دروغ گویی و طرح مسائل نادرست برعلیه نظام جمهوری اسلامی، دقیقا راهی را طی کند که آمریکا از افراد کم سن وسال انتظار دارد نه از متفکران و اندیشمندان یک جامعه

 

عملکرد امروز عبدالکریم سروش و به خصوص در سال های اخیر، اگر چه در انحراف تدریجی افکار و رفتار وی در سه دهه گذشته ریشه دارد، اما با انتقادهای بسیاری از سوی دوستان و آشنایان وی و دانشجویان و فعالان سیاسی و حوزه اندیشه همراه بوده است. براین اساس، افراد مختلف، خصلت ها و دلایل متعددی را برای انحراف وی بر شمرده اند. در بخش نخست نقد رفتار و عملکرد سروش ، به بخشی از این دلایل و عوامل نظیر فاصله گرفتن از تفکر امام خمینی و همچنین بی توجهی به اصول و مبانی دینی و اسلامی و… می پردازیم و در شماره بعد نیز خصلت هایی مانند دروغ گویی، کینه توزی، خساست، خودنمایی و…. را بررسی خواهد شد.بسیاری معتقدند که انحراف یک شخص که روزگاری عضو شورای انقلاب فرهنگی بوده و راهنمای جوانان و دانشجویان علاقه مند به تفکر واندیشه دینی بوده است، قابل توجیه نیست.

https://i1.wp.com/www.bultannews.com/files/fa/news/1390/11/16/74211_825.jpg?w=1170

به خصوص آن که دقیقا بر خلاف اهداف و آرمان های انقلاب اسلامی گام بر می داد و به جای این که به استقلال کشورو آزادی واقعی و مقابله با استکبار ودشمن و ماجراجویی آمریکا و اسرائیل و متحدان آنها بپردازد، در دام آنها اسیر شده و به دامن غرب گریخته و با همراهی خود با جریان فتنه، تلاش دارد که افکار و روش حکومتی و زندگی اجتماعی به سبک مورد انتظار دولت های غربی را دنبال کند.

غرور و تکبر و خودنمایی و کینه توزی های سروش که از خصیصه های اساسی و ریشه انحراف وی است باعث شده که وی هر چند وقت یکبار با نامه پراکنی به رهبران جمهوری اسلامی و دروغ گویی و طرح مسائل نادرست برعلیه نظام جمهوری اسلامی، دقیقا راهی را طی کند که آمریکا از افراد کم سن وسال انتظار دارد.

اما امروز امثال سروش، مانند کسانی رفتار می کنند که با کشف حجاب و رفتارهای ناپسند، سعی دارند که به تحقیر فرهنگ اسلامی ودینی ایرانیان بپردازند.

سروش با کینه توزی و خودنمایی و تکبر به نامه نگاری و مقاله نویسی ونظریه پردازی هایی مشغول است که جز منافع آمریکا و غرب، هیچ نتیجه ای ندارد و ضدیت و مخالفت خود را با نظام جمهوری اسلامی را طی می کند و به جای این که در قامت یک نظریه پرداز و اندیشمند، به فکر مصالح و منافع ملی ایرانیان باشد، به دنبال کسب منافع برای دنیای غرب و تسلط دشمنان بر کشور و تحقیر و تحت فشار قرار دادن ملت ایران ونظامی است که برای حفظ وهدایت آن، میلیون ها نفر جان و مال خود را در راه خدا هدیه کرده اند.

سروش سعی دارد با این نامه نگاری ها، خودنمایی کند و در رسانه های ضد انقلاب مطرح باشد اما جز منافع آمریکا و اسرائیل، هیچ حرکتی در راستای منافع ملت ایران نمی کند.

ریشه های انحراف فکری و نظریه پردازی عبدالکریم سروش، مربوطه به یک دوره زمانی کوتاه سه چهار ساله نیست.

سروش اگر چه در ابتدا و جوانی، فردی با دانش و مطالعه بود و به آداب و معارف اسلامی و دینی آشنا بود، اما تحت تاثیر خصیصه های متنوعی که دروجودش بود، به تدریج به انحراف کشیده شد و خصیصه هایی مانند تکبر، خودنمایی، دروغ گویی، خساست، هتاکی و خشونت ذاتی و… راه انحراف را در پیش گرفت.

کسی که روزگاری دفترچه ای را به همراه داشت تا خطاها وگناهان خود را ثبت کند و در صدد جبران آن برآید و به مستحبات و واجبات توجه داشت و در بحث و درس و مطالعه، پرکار بود، به خاطر تکبر و خودنمایی و کینه توزی و خصیصه های ذاتی خود، سرانجام به فردی بریده از دین و اعتقاد تبدیل شد.

سروش که در ابتدا، جوانان و دانشجویان راهدایت می کرد و به سوالات مردم پاسخ می داد و در مسجد و دانشگاه به هدایت مردم مشغول بود و عضو شورای انقلاب فرهنگی در ابتدای انقلاب بود، به تدریج تحت تاثیر تفکرات دنیای غرب از جمله کارل پوپر به نسبیت گرایی، تکثر گرایی، لیبرالیزم و مبنای تفکر غرب گرایش پیدا کرد.

سروش، آزادی مورد توجه غرب را که ریشه بی بند وباری غرب و گرفتاری های انسان امروز است، مبنای کار خود قرار داد، اما قادر به ایجاد تعادل نسبی بین فرهنگ مشرق زمین و تفکر غرب نبود.

https://i0.wp.com/www.bultannews.com/files/fa/news/1390/11/16/74213_407.jpg?w=1170

در نتیجه افکار سروش تحت تاثیر تفکر و فرهنگ غرب، به تدریج منحرف شد. وی ابتدا مباحث تکثرگرایی، نسبی گرایی و لیبرالیزم را با استفاده از اشعار مولوی و سایر متفکرین و ادبا و اندیشمندان، تئوریزه کرد و به مخالفت و انتقاد از افکار و روش جمهوری اسلامی و روحانیون و رهبران نظام و طرح مسائل شبهه برانگیز در مفاهیم و ادبیات دینی مشغول شد.

سروش با انتشار مقالات و سخنرانی های مختلف در رسانه ها و ایجاد حلقه کیان و انتشار نشریه ای با همکاری چند تن از شاگردان و همفکران خود، به یارگیری و جلب توجه جوانان و دانشجویان پرداخت.

در مقطع دهه ۱۳۶۰، سروش با طرح مقالات و سخنرانی ها، مبنای مسائلی با عنوان قبض و بسط تئوریک شریعت را بنیان نهاد و بحث های بسیاری را در حوزه و دانشگاه بوجود آورد.

اما جالب است که سروش هیچ گاه حاضر نشد با استادان و روحانیون و اندیشمندانی چون استاد مصباح یزدی و سایر علما مناظره کند.

استاد محمد تقی مصباح یزدی، بارها از وی دعوت کرد که مناظره کند و افکار خود را به رای اندیشمندان بگذارد و به ابهامات و سوال ها جواب بگوید. اما به خاطر غرور و تکبری که داشت هر بار اعلام می کرد که مناظره قلمی و بیان اندیشه ها، بهترین راه مناظره است و با این بهانه، که روحانیون از چوب تکفیر استفاده می کنند، از زیر بار این موضوع فرار می کرد.

اما به خاطر خودنمایی و تکبری که داشت، حتی پاسخ سوال دانشجویان و شاگردانی که سوال در ذهن خود داشتند را نمی داد…

این در حالی است که در سال های اخیر، سروش شبهه انگیز ترین و جدی ترین مسائل و تفکر خود را بیان کرده و هیچگاه تکفیرنشده است و شایسته است کسی که جریان فکری در جامعه ایجاد می کند وخود را مارتین لوترکینگ جامعه ایران می داند و اندیشمند گروه اصلاح طلب می داند، حداقل پاسخ سوال های بیشمار دانشجویان و روزنامه نگاران را بدهد.

سروش با ویژگی های شخصیتی و طرح مسائل شبهه انگیز و نسبی گرایی در مفاهیم دین، زیرآب مفاهیم اصلی دین را می زند و به ابهامات پاسخ نمی گوید و انحراف فکری خود را نیز به بخشی از اصلاح طلبان و جوانان از هیچ جا بی خبر، منتقل می کند.

او با غرور و تکبر و خودنمایی، خود را پوپر ایران و مارتین لوترکینگ ایران می خواند، اما تلاش می کند که در ابهام و ایهام سخن بگوید و حاضر به بیان ریشه های و میوه های تفکر خود نیست و پاسخ ابهامات دانشجویان و حتی شاگردان خود را نمی دهد.

کسانی مانند استاد مصباح یزدی، ۱۰ بار از وی خواسته اند که مناظره کند اما وی هر بار سرباز زده است.

جالب است کسی که ادعا دارد تئوری پرداز است و نظریه راهگشایی برای جامعه دارد و قادر به دفاع از اندیشه خود می باشد چرا به مناظره نمی آید!

اما مشکل انحراف سروش و عدم پاسخ گویی وی در این نقطه و با وجود ابهامات بسیار جامعه، جوانان و متفکران دینی، به همین جا خلاصه نشد و متاسفانه خصلت های زشت خودخواهی، تکبر، مال دوستی، دنیاپرستی، دروغ گویی، انتقام گیری، و کینه توزی و…. باعث شد که سروش به دانشگاه های غرب و زندگی در غرب و همکاری با انگلیس و آمریکا مشغول شود و حتی ذره ای از تفکر انقلاب اسلامی را امروز به همراه ندارد. و در شرایطی که مردم ایران، مقابله با دشمنان و استقلال و عدالت طلبی و حمایت از مردم محروم و مظلوم در برابر استکبار جهانی را محور کار خود قرار داده اند، امثال سروش نه تنها با مردم همراهی نمی کنند بلکه به لندن و شهرهای آمریکا پناه برده اند تا تفکر مبهم خود را در خدمت به فرهنگ و استکبار و تفکر غرب به کار بگیرند و ابزار دست دشمنان انقلاب اسلامی شدند و همان راهی را رفتند که حکومت پهلوی طی می کرد و امروز امثال سروش، در خدمت به دشمن، فعال تر از دیگران، با راه اندازی جریان فتنه و مقابله با نظام و همراهی با ضد انقلاب، راهی را دنبال می کنند که به خیال خود به دموکراسی و عدالت وآزادی می رسد.

در حالی که تاریخ گواه آن است که همراهی با دشمن، با هر تفکر و بهانه ای، ظلم به ملت ایران است.

عجیب است کسانی مانند سروش که ادعا می کنند از دموکراسی و آزادی و تکثر گرایی دینی حمایت می کنندو ایدئولوژی را منکر می شوند وعلم را راه هدایت می دانند، امروز با چه توجیهی همراهی با دشمنی مانند آمریکا و انگلیس دلخوش کرده اند که از سرمایه داری و لیبرالیزم، ایدئولوژی خشنی ساخته اند که حتی مردم خود را در جنبش وال استریت، بدون پاسخ گذاشته اند و با ماجراجویی و جنگ طلبی، راه هر جامعه ای را کشتن مخالفان و به اصطلاح تروریست ها تفسیر می کنند و سقوط حکومت ها و جایگزینی جریان های فکری همسو با آمریکا و اسرائیل را تجویز می کنند؟

آیا تکثر گرایی و فربه تر از ایدئولوژی که آقای سروش سال ها از آن سخن می گفت، مزدوری و پناه گرفتن در پناه آمریکا و همکاری با دشمن برعلیه ملت ایران است؟

انحراف سروش و بی توجهی به افکار امام

خانم مرضیه حدیدچی(دباغ) یكی از اعضای دفتر امام خمینی(ره) در گفت و گو با «جوان» ابعاد جدیدی از بسترهای انحراف فكری و سیاسی عبد الکریم سروش را فاش كرد.

خانم دباغ با اشاره به سابقه آشنایی خود با فعالیت های عبدالکریم سروش درانگلیس پیش از انقلاب گفت: « آن آدمی را که من در انگلیس می شناختم، از نظر دینی و مذهبی آدم موجه و مقیدی بود. البته همسر ایشان بسیار زن فهیم ، متدین ، متقی و ایثارگری است.

خانه ایشان جایی بود که بچه مسلمان ها می رفتند و سوالاتشان را می پرسیدند و ایشان راهنمایی شان می کرد. در روزهای یک شنبه در جلسه ای که در مسجدی برگزار می شد،می آمد و صحبت و بحث می کرد و انصافا” خیلی هم خوب بحث می کرد.

من با همان اطلاعاتی که از قرآن داشتم ، می فهمیدم که خیلی خوب بحث می کند و بچه ها واقعا” از ایشان استفاده می کردند.انقلاب که پیروز شد و به ایران آمدیم ، ایشان همچنان دنبال مسائل انقلاب و اسلام بود.»

عضو دفتر امام(ره) در پاسخ به این سوال که سروش به چه دلیل تغییر کرده وبه سرنوشت امروزین خود دچار شد ، گفت: «علتش به نظر من ، منشی ایشان بود. یک خانم توانست همه چیز آقای سروش ، حتی زن و فرزندانش را از او بگیرد و این نه تنها برای ایشان پیش آمد که برای خیلی ها ممکن است پیش بیاید.

https://i2.wp.com/www.bultannews.com/files/fa/news/1390/11/16/74212_526.jpg?w=1170
خودخواهی و تکبرمرضیه دباغ در مورد علت تغییر سروش می گوید: وقتی «من» انسان بزرگ می شود و خدا در شعاع«من» قرار می گیرد ، خداوند انسان را وا می گذارد و آن وقت انسان به اشکال مختلف آلوده می شود.»

خانم دباغ در ادامه به ذکر خاطراتی از مشاجرات خود با دكتر سروش به دلیل اهانت وی به حضرت امام(ره)پرداخت و گفت: «از سفر تحویل نامه امام(ره) به گورباچف برگشته بودیم،یکی از آقایان تلفن زد و گفت آقای سروش هم شب منزل ما هستند، شما اگر بیایید می توانیم کمی درباره مسائل صحبت کنیم.من بعد از اتمام کمیسیون مجلس،به منزل این بنده خدا رفتم.

در را بازکردم و می خواستم به اتاق خانم ها بروم و نماز مغرب و عشاء بخوانم و بعد بیایم به جلسه.

دکتر سروش که جلوی پنجره ایستاده بود،برگشت و گفت: «نامه پیرمرد را دادید؟ آخر این پیرمرد،شما را به کمونیست ها نزدیک کرد؟»

خیلی عصبانی شدم و گفتم:«این کلام واقعا از دهان شما درآمد؟» و رو کردم به صاحبخانه و گفتم:« من در مورد این مسائل با کسی مزاحی ندارم» و از همان جا برگشتم و حتی نمازم را هم آنجا نخواندم.

خانم صاحبخانه فردای آن روز زنگ زد که :«شما مهمان ما بودید،چرا از حرف ایشان دلگیر شدید؟» گفتم:«به خاطر آن جلسه آمده بودم و اصلا نمی توانستم تحمل کنم.»

مرضیه دباغ به خاطره دیگری دررابطه با دکتر سروش اشاره کرد و اظهار داشت:«یک روز هم در جایی بودم،یک عده از بچه هایی که در انگلیس ایشان را می شناختند، شروع کردند به دفاع.

من ناراحت شدم و مسائلی را که می دانستم،از جمله اینکه می خواهد همسرش را به خاطر خانم دیگری طلاق بدهد و مسائل دیگر را برایشان توضیح دادم.

فردا در مجلس برادران حراست آمدند و گفتند دو تا آقا بیرون مجلس با شما کار دارند. من می خواستم به کمیسیون بروم،ولی رفتم بیرون که ببینم این آقایان چه می گویند.یکی شان ازهمان بچه های آمریکا بود که او را می شناختم و یکی دیگر هم از نوچه های آقای سروش بود.گفتند:آقای سروش پیغام داده که شما نمی خواهید پایتان را از کفش ما در آورید؟ گفتم: جواب بدهید که اتفاقا” شما کفش ما را پوشیده اید.ما هیچ وقت کفش ایشان را نخواسته ایم،چون کفش ایشان لیاقت ندارد که ما بخواهیم پا توی کفش ایشان کنیم.

ایشان یک روز تفسیر قرآن می کند و در روز دیگر همسرش را که این همه سکوت کرده و در غربت سختی کشیده تا ایشان درس بخواند و مادر بچه های اوست، مزد دستش را این جوری می دهد.

به ایشان بگویید که ما ساکت نخواهیم نشست و از حقوق این خانم به هر شکلی که شده بتوانیم دفاع خواهیم کرد»

یکی از دوستان سروش نیز در ماجرای طلاق همسر اول وی، گفته که سروش نمی خواست مبلغ کل مهریه را که حدود ۱۰۰ هزار تومان بود پرداخت کندو به دنبال آن بود که مبلغ حدود ۹۰ هزار تومان را بپردازد، اما دوستان او اصرار کردند که باید مبلغ مهریه را کامل بدهی.

برخی از افرادی که از نزدیک وی را می شناسند، می گویند که خودخواهی و تکبر و غرور، باعث شد که وی راه دیگری را طی کند و در برخورد با همسر وخانواده نیز مغرور بوده است.

هتاک و بی ادب

می گویند یکی از رفتارهای نامناسب سروش در سال های اخیر، رفتار توام با بی ادبی و هتاکی و رفتار بی ادبانه با افراد مختلف و حتی با بزرگان اندیشه و دین و فلسفه بوده است.

این رفتار باعث شد که حتی یک روز در برخورد و مباحثه با علامه جعفری، در گیری لفظی ایجاد شود و سروش با بی ادبی خطاب به علامه جعفری که اتفاقا او نیز یک مولوی شناس مشهور بوده، هتاکی می کند و کلمات نامناسبی را بر زبان می راند.

شخصیت هتاک و بی ادب و توام با غرور و تکبر سروش در زمان و مکان های مختلفی به ثبت رسیده است.

این رفتار غیر اخلاقی و انحراف در اخلاق وی باعث می شود که حتی نسبت به خواندن نماز نیز کوتاهی می کند و از قول همسرش شنیده اند که گفته سروش حتی در منزل نیز با تغییر رفتار مواجه شده و گاهی نماز نیز نمی خواند.
منبع: بولتن نیوز

2 thoughts on “Trashing Soroush

  1. http://www.javanonline.ir/vdcba9bagrhbs5p.uiur.html

    «فجر بهمن» شرح عشق و لمعه است
    حضرت «رهبر» امام جمعه است
    «پند آقا» هم «بشیر» است و «نذیر»
    صاف و «روشنگر» بیانات خطیر:
    «شاه رفت» و واژگون گردید تخت
    آن «نظام مستبد» از بین رفت
    «نسل شاهان» عاری از «تدبیر» بود
    «رنج تاریخی» ما «تحقیر» بود
    دعوت اسلام «دینداری» شده ست
    دین «مردم» وقف «سالاری» شده ست
    «فاتح» هر «قله» هستیم و رفیع
    منزلت از : «رشد علمی سریع»
    «خود کفایی» ثبت در تقویم شد
    از «برکات» خوش «تحریم» شد
    ملت ایران «مقاوم» مثل کوه
    حاصل «تهدید» و «تحریم» این : شکوه
    «کید» دشمن را همه «تحلیل» گر
    جمله «تهدید» ها شد «بی اثر»
    خصم از ایران کنون «بر تافته» ست
    چون به «چالش» ها غلبه یافته ست
    پیشرفت «علم »: توفیق وطن
    «اعتماد» ما «به نفس» خویشتن
    در وطن «جلاب» شادی گشته اند
    «عرصه» ها اینک «جهادی» گشته اند
    در شمال و شرق یا غرب و جنوب
    پیشرفت – «خدمت فراگیر» است و خوب
    «حضرت رهبر» به حق فرموده است
    «گسترش کمی» و «کیفی» بوده است
    «ساخت» ها با حکم «دانش »سرعتی ست
    چون«مهندسی» و «فنی» – «صنعتی» ست
    «رشد علمی» خصم را مبهوت کرد
    «هجمه» را از بیم ها «مسکوت» کرد
    «انتقال» خوب «ارزشها» گواه
    «نسل دوم» – «نسل سوم» : مرد راه
    هر گرفتاری مزید «خواری» است
    از «کسالت» – تنبلی – «کم کاری» است
    «شر» شیطان موجب هر «ریزش» است
    «عشق» رحمانی دلیل «رویش» است
    هر کسی دور است از «راه صواب»
    شد« پشیمان» – «توبه کار» از انقلاب
    با «صداع» است هر که داند درد دٌرد
    «گول» دشمن را «نباید هیچ خورد»
    «سلطه» می خواهد به گردن قفل و «یوغ»
    در« فریب» فاش و «لبخند» و «دروغ»
    جمله می دانند «ابنای وطن»
    «دشمنان» مملکت : «پیمان شکن»
    «دور گشتن» چه کم و چه قدر زرع
    «غفلت» از اصل است چسبیدن به فرع
    حرف «مسئولین» به مردم از نخست
    در «گزارشهای شفاف »و درست
    گرچه نه چندان ، علی الا طلاقی است
    «نقطه ضعف» مملکت «اخلاقی »است
    کل مسئولین «بصیر» ند و «خبیر»
    «اتحاد» و «همدلی» باشد خطیر
    تا نیاید پیش هرگز «التقاط»
    ساز و کار هر «سه قوه» : «انظباط»
    کفر «شیطان» نوع کوک «ساز» گشت
    لاجرم باید به «قرآن» بازگشت
    «انقلابی» و« مسلمان»تا که بود
    «نفس» ها را «تزکیه» باید نمود
    خوی «تشریفات» مسئولین «بد» است
    «امتحان» عدل را دادو «رد» است
    خوب داند هر که دل آگاه داشت
    «قبح ذاتی» این عمل همراه داشت
    «حفظ اوسط» مرضی حق ، خوب گشت
    حظ« ثروت» رسم نامطلوب گشت
    آیت «اسراف» در مصرف عیان
    این «رذیلت» نیست یک «قبح» نهان
    در پی کسب «زخارف » هان چه بود
    اٌف به هر «مسئول دون» هر کس که بود
    «طرد »از «راه ولایی» گشته است
    سالک« مادی گرایی» گشته است
    در «صراط المستقیم» است و« صواب»
    صاحب بنیه – «سلامت »انقلاب
    «منطقه» غرق «تباهی» گشته است
    موجب «اسلام خواهی» گشته است
    در جهان این «بیم» باشد منجلی
    «غرب» می ترسد از «اسلام علی»
    قهرمان در فیلم« هالیود» شد
    قدرت «هالو» کنون نابود شد
    زیب« قی »باشد هر آنچه خورده است
    «عرض »خود را در جهان بد برده است
    «غرب »از «اهلیت» خود دور شد
    فکر و «منطق »مبتلای «زور» شد
    در نگاه عرشی «اصحاب دین»
    شد «فروپاشی آمریکا» یقین
    این «عنایت» تحفه از« پروردگار»
    «ضعف »آمریکا – اروپا :« آشکار»
    خصم درمانده ز «استیصال» شد
    مملکت قائم به «استقلال» شد
    نسل «صهیونیسم» چون «جانی» شده ست
    «غده زشت سرطانی» شده ست
    «تیغ جراحی» ست چون «شمشیر دین»
    «قطع» خواهد گشت این «غده» یقین
    «جنگها» مشت است بر پوزه شده ست
    «سی و سه» یا «بیست و دو» روزه شده ست
    خیزش «بحرین» ثاقب – پر فروغ
    هر «دخالت» هست یک «حرف دروغ»
    از «حمیّت »حق یقین همت دهاد
    «مردم بحرین» : «ایرانی» نژاد
    از «سعودی» رد «جیفه» کرده اند
    لعنت«آل خلیفه» کرده اند
    مرد «میدان» : ما – «مدد» مطلوب کیست
    «حامی» هر کس که «ضد صهیونیست»
    «منطقه» پاکیزه گردد و نظیف
    از وجود چار«طاغوت» کثیف
    حبذا بر ماه «اسفند» سترک
    امتحان« انتخابات» بزرگ
    «کارساز» است و خدا عالم شده ست
    «مجلس صالح» – «قوی» – «سالم» شده ست
    در «مصونیت» و کسب «اعتبار»
    «بر گزاری نکو» یش : «افتخار»
    «گوی »و «میدان» این هلا حرکت کنید
    «عزم ملی» را «مشارکت» کنید
    این عمل آیینه «ایمان» شود
    «اعتبار» کشور «ایران» شود
    باعث «کوری» چشم هر «عدو» ست
    این «رقابت سالم» ش خیلی نکوست
    حکم شد «اعراض» از «فعل دنی»
    دوری از «بد گویی» و «تهمت زنی»
    مملکت را «رهنمون» در افلح است
    «حکم شورای نگهبان» اصلح است
    «پاسداری» را به حق «نیت» کنند
    «حافظان» باید« مراقبت» کنند
    عدل «معیار» است و «شاقول» کفه
    «توطئه» در نطفه می باید «خفه»
    گام دشمن در مسیر «زلت »است
    «اختلاف» و «نا امیدی» ذلت است
    «کید» های «عمرو عاص» ی باطل اند
    دشمن است : «مغرض» – عوامل : «غافل» اند
    «فتنه مسبوق» می باشد« گواه»
    حیف باشد گر رود بر سر« کلاه »
    هان «حضور مردمی »فصل الخطاب
    «راهپیمایی» عید «انقلاب»
    «عزت جاوید» و فخر «میهنی »ست
    «بیست و دو» از ماه «بهمن »دیدنی ست
    مشهدی – تهرانی – اهوازی – قمی
    شوکت دریاست« موج مردمی»
    آسمانی ؟ – آینه ای ؟ – یا علی
    عاشقان خامنه ای ! یا علی

  2. Well, the item is not on bultannews.com any longer. I don’t know why.

    Now, this is on seratnews.ir
    http://www.seratnews.ir/fa/news/52984/%D8%AA%D9%86%D8%A7%D9%82%D8%B6-%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D9%88-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D8%B1-%D8%B3%D8%B1%D9%88%D8%B4-+-%D8%B9%DA%A9%D8%B3
    Maybe they will remove it from seratnews.ir in a day or two. Here it is:
    کد خبر: ۵۲۹۸۴تاریخ انتشار: ۱۷ بهمن ۱۳۹۰ – ۲۰:۱۷تعداد نظرات: ۹ نظر
    نسخه چاپی
    ارسال به دوستان
    ذخیره
    سیاست » سایر
    تناقض در گفتار و رفتار سروش + عکس
    بولتن نیوز: در بخش نخست نقد رفتار و عملکرد عبدالکریم سروش، به بخشی از این دلایل و عوامل انحراف وی نظیر فاصله گرفتن از تفکر امام خمینی و همچنین بی توجهی به اصول و مبانی دینی و اسلامی، گرایش به مباحث تکثر گرایی و نسبی گرایی و تفکر غرب و… پرداختیم که با تیتر” غرور، تکبر، خودنمایی،و کینه توزی عوامل انحراف عبدالکریم سروش” منتشر شد. در بخش حاضر که بخش دوم و پایانی است نیز خصلت هایی مانند دروغ گویی، کینه توزی، خساست، خودنمایی و…. بررسی می شود .
    دروغ گویی، غرور و تکبر و خودنمایی و کینه توزی های سروش که از خصیصه های اساسی و ریشه انحراف وی است باعث شده که وی هر چند وقت یکبار با نامه پراکنی، دروغ گویی و طرح مسائل نادرست برعلیه نظام جمهوری اسلامی، دقیقا راهی را طی کند که آمریکا از افراد کم سن وسال انتظار دارد نه از متفکران و اندیشمندان یک جامعه …

    پس از انتشار بخش نخست نقد عبدالکریم سروش، یکی از مخاطبان سایت بولتن نیوز، این دو عکس را برای ما ارسال کرده است. در این عکس عبدالکریم سروش در کنار علی افشاری، فریبا داوودی مهاجر، کوروش صحتی و دو نفر دیگر دیده می شود. …

    دروغ گویی
    دروغ گویی یکی از رفتارهای زشتی است که اگر افراد سرشناس به آن مبتلا شوند نه تنها جامعه را دچار مشکل می کنند بلکه ممکن است که باعث انحراف گروه ها و جریان های فکری شوند .
    متاسفانه انسانی در سطح دانش و مطالعه سروش، به این رفتار زشت مبتلاست .

    نمونه دروغ های وی هم در زمان حیات امام خمینی اثبات شده و هم در جریان جنبش سبز در دوسال اخیر به اثبات رسیده است .

    در زمان حیات حضرت امام، سروش در یک برنامه تلویزیونی در تلویزیون با عنوان در محضر حضرت مولانا، به خواندن اشعار و مولوی شناسی و مباحث اندیشه و دین می پرداخت و با تسلط خود بر سخن وری تلاش می کرد که با خواندن اشعاری از مولانا که به بحث های لیبرالیزم، نسبی گرایی، کثرت گرایی و نسبیت مفاهیم دینی نزدیک است، مباحث مورد علاقه خود را به خورد مردم و جوانان و علاقه مندان به بحث های حوزه اندیشه بدهد،

    و در نتیجه بحث های کثرت گرایی، نسبی گرایی و نسبیت و لیبرالیزم، به تدریج با انتقاد برخی علما و روحانیون و افراد مومن به اصول دین مواجه شد و عده ای نسبت به این گونه مفاهیم هشدار دادند که نباید از هر بحثی حتی مولوی شناسی، پایه ها و زمینه های انحراف و شناخت غیر صحیح از دین اسلام سوء استفاده شود .

    سرانجام، با دستور امام خمینی، برنامه درحضور حضرت مولانا یعنی برنامه عبدلکریم سروش متوقف شد .
    اما بعدها، سروش با دروغ گویی خود قصد داشت که این مشکل را برطرف کند و در برنامه سخنرانی خود در مسجد امام صادق گفته بود که امام به من گفته که من به تو علاقه دارم .

    رفقای قدیمی وی نیز در مورد دروغ گویی های سروش، موارد متعددی را مطرح کرده اند .

    در جریان جنبش سبز و در دوسال گذشته نیز موارد متعددی از دروغ گویی وی به اثبات رسیده است .

    به گزارش جهان، چندی پیش عبدالکریم سروش در نامه‌ای سراسر خشم و فحاشی، مدعی شده بود که دامادش حامد معصومی(همسر کیمیا سروش) توسط نیروهای امنیتی کشورمان به شدت! مورد ضرب و شتم واقع شده است .

    وی در نامه ی پرطمطراق خود مدعی شده است که داماد وی را مجبور کرده اند که در صدا و سیما بگوید همسرش هرزه است و لذا شایسته طلاق. دیگر اینکه پدر همسرش (عبدالکریم سروش) “مردکی ” است به اصناف رذایل آراسته که در غیر این صورت وی کشته می شود !

    دروغ بافی سروش به حدی بود که مدعی شده است دامادش را یکشب تا صبح، برهنه در سردخانه ای ترسانده اند! سروش پس از آن به شعرخوانی و فلسفه بافی مشغول شده و از حافظ و حلاج و سعدی مدد جسته تا شاید بتواند به نوعی مشکلات خانوادگی خود را حل کند .

    پس از نگارش این نامه توسط سروش، رسانه‌های ضدانقلاب نیز که فارغ از صدق یا کذب بودن هر خبری علیه جمهوری اسلامی، به سرعت آن را در ابعاد وسیع منتشر می‌کنند، این بار نیز به انتشار گسترده خبر پرداخته و همچون گذشته نوای وامصیبتا سر دادند .

    اما پیرو این ادعاها و دروغ‌پردازی‌های سراسیمه سروش و رسانه‌های غربی، یکی از دوستان نزدیک حامد(داماد سروش) که برای وی کاملاً شناخته شده است، نامه‌ای خطاب به عبدالکریم سروش نوشته و پشت پرده این ماجرا را افشا کرده است .

    این دوست حامد معصومی در بخشی از نامه خود به سروش نوشته است که “من می دانم که حامد تمام این داستان را از خود بافته است و تمام آنچه حامد به شما گفته دروغ محض است . ”

    در بخشی از این نامه آمده است: “آقای سروش من یکی از دوستان نزدیک حامد می باشم. شنیدم حامد به خارج از کشور گریخته و بعد مقاله ای از شما خواندم تحت عنوان “دریدن آدمیان را تکلیف خود میدانند ” و در این مقاله به نقل از حامد سخن از بیرحمانه حامد گفته بودید که بسیار مورد تعجب بنده شد و موجب گردید که این نامه را خطاب به شما بنویسم . ”

    اولا بنده اهل جنبش و خیزش هم نیستم همچنانکه حامد هم نبود اما به دلایلی اکنون به این ورطه افتاده است که بنده از آنها آگاهم و می‌خواهم سربسته به شما بگویم تمام آنچه حامد به شما گفته دروغ محض است و او به خاطر ندانم کاری‌هایش وارد یک بازی کثیف شد که فعلا و شاید هم برای همیشه از گفتن آن پرهیز کنم من می‌دانم حامد تمام این داستان را بافته است برای دو هدف ۱) جدا شدن از کیمیا ۲) سرکوب وجدان خود. البته برای حامد اتفاقاتی افتاده که من هم از آن مطلعم. به دست یک باند کثیف و خطرناک که اهل هر برنامه‌ای هستند دچار مشکل شده و آنها وقتی در مجالس شبانه خود قرص اکس مصرف می‌کنند دیگر غافل از اعمال خود می‌شوند و … ”

    “آقای سروش آگاهانه زندگی کنید . ”

    زیر سوال بردن مفاهیم و اصول اساسی دین اسلام
    سروش از اعضای اتاق فکر 5 نفر فرقه سبز که به دلیل نقش ویژه اش در پاکسازی گروه های چپ گرا در سال های اولیه پیروزی انقلاب ، به رغم تغییرات مبنایی در تفکراتش ، هنوز هم مورد غضب اپوزیسیون قرار دارد؛ برای عقب نماندن از قافله ، طی نامه ای که منحصرا” در اختیار تلویزیون دولتی انگلیس(بی بی سی) قرار داد ، ادعا کرد که ماموران امنیتی ایران ، دامادش را بازداشت و تحت فشار قرار داده اند و دامادش که اکنون در یکی از کشورهای اروپایی به سر می برد، به دلیل همین فشارها به این باور رسیده که خدایی وجود ندارد !

    سروش در نامه خود به بی بی سی ، بدون آن که مشخصات درست و دقیقی از داماد خود ارائه داده و یا مشخص کند که چطور بعد از مدت ها این موضوع به یاد او افتاده تا در بی بی سی افشا کند ، مدعی شده که ماموران داماد وی را تحت فشار قرار داده اند تا اعتراف کند که زن او – دختر سروش – فردی هرزه است! سروش در عین حال تاکید کرده که دامادش اکنون در یکی از شهرهای اروپایی است و در تماس تلفنی با او تصریح نموده که «خدا نیست »!

    با توجه به سوابق دکتر سروش که ابتدا دیدگاه های خود را از زبان دیگران مطرح و پس از چندسال معلوم می شود ، نظرات خود وی بوده است ؛ باید احتمال داد که داستان سرایی جدید سروش صرفا” برای طرح گزاره «خدا نیست» مطرح شده است. سروش که در یک سراشیبی انحطاط امروز به نقطه ای رسیده که قرآن مجید – کلام الله- را ساخته و پرداخته پیامبر (ص) می داند، احتمالا” اکنون در مسیر انحطاطی خود به انکار خداوند رسیده است اما مطابق معمول درصدد برآمده تا ابتدا عقیده جدید خود را به صورت آزمایشی از زبان فرد دیگری بیان کند و سپس خود به صراحت آن را بیان نماید .

    این احتمال از آنجایی تقویت می شود که داستان آقای سروش درباره دامادش ، ماه ها پس از وقوع زمان آن، از زبان او بیان می گردد.در شرایطی که رسانه های فتنه سبز و حامیان خارجی آن برای هجمه تبلیغاتی به جمهوری اسلامی ایران ، حتی کشته های خیالی خلق می کنند و برای آن ها مجلس ترحیم می گیرند و در شرایطی که رسانه های آمریکا و انگلیس حتی بازداشت یک زن خائن به همسر و قاتل را در دورترین نقاط ایران رصد کرده و تبدیل به یک پروژه سیاسی- تبلیغاتی سنگین می کنند ، کدام عقل سلیم می پذیرد که بازداشت و شکنجه داماد سروش – با در نظر گرفتن شهرت و وابستگی عمیق سروش به سرویس های امنیتی آمریکا و انگلیس -از چشم تیزبین(!) رسانه های ضدانقلاب و غربی پنهان مانده باشد و پس از ماه ها توسط شخص سروش افشا شود؟ !

    مضافا” این که به رغم فرار دکتر سروش به خارج کشور ، خانواده و فرزندان وی مدت ها در ایران ساکن بوده و تاکنون هیچ حرف و حدیثی مبنی بر تحت فشار قرار گرفتن آن ها از سوی هیچ رسانه ای در داخل و خارج منتشر نشده است . پسر دکتر سروش- با نام سروش دباغ- نیز در دانشگاه های تهران فعالیت نموده و پای ثابت مصاحبه های نشریات روشنفکری از جمله مهرنامه است .
    اما اکنون که آقای سروش این قدر اهل دلسوزی برای خانواده شده، به نحوی که از شدت ناراحتی از فشارخیالی بر داماد خود ، به این نتیجه رسیده اند که «تاکنون حتی یزید را هم لعنت نکرده اما الان بر جمهوری اسلامی لعنت می فرستم!» خوب است از ظلم و ستم فراموش ناشدنی خود بر نزدیک ترین عضو خانواده اش – یعنی همسر نخست و مادر فرزندانش- هم یادی بکند .

    کینه توزی

    برای این که موضوع روشن تر شود ، مسئله انحراف فکری- سیاسی دکتر سروش را از زبان سرکارخانم مرضیه حدیدچی(دباغ) از اعضای دفتر امام خمینی(ره) و انقلابیون قدیمی، پی بگیریم که آن شخص مقبول مباحث دینی، به جایی رسید که با منشی خود ارتباط برقرار کرد و همسر خود را طلاق داد .

    این کینه توزی و تکبر سروش باعث شده که با همسر اول خود اختلاف داشته باشد و سرانجام او را طلاق دهد .

    همچنین شنیده شده که سروش حتی علیه خواهر زن خودش هم گزارش داده بود و وی را متهم به عضویت در گروهک ها کرده بود و اعلام کرد که وی اسلحه دارد و این گزارش کینه توزانه باعث ایجاد دردسر برای خواهر زن وی شد .

    سروش به دنبال انتقام گیری است و با این که در ظاهر استاد سخن، مولوی شناس و متفکر واندیشمند است اما کینه توزی و انتقام گیری از افراد حتی افراد ضعیف و… از مشخصه های اخلاقی و رفتاری اوست .

    خساست مالی
    خسیس بودن در مسائل مالی یکی از ویژگی های دیگر سروش است و در پرداخت حقوق دیگران، هزینه کردن در امورمالی و… خسیس است .

    ریشه برخی گرفتاری ها و اختلافات خانوادگی و اختلاف وی با دوستان و آشنایان، همین خصیصه ذاتی اوست که باعث شده با همسر اول خود دچار مشکل شود و در ارتباط با دیگران نیز با مشکل مواجه شود .

    بسیاری معتقدند که ریشه طلاق وی با همسر اول، در خودخواهی، تکبر و خسیس بودن اوست .

    دوستان و آشنایان وی بارها مطرح کرده اند که وی دنیاپرست و اهل مال دنیاست و بارها شاهد بوده اند که بر سر حقوق و مزایا و مسائل مالی، دعوا می کرده است .

    دوستان وی بارها شنیده اند که وی با گلایه از همسر خود اعلام کرده که همسر من اهل تجمل گرایی و ولخرجی است .

    یکی از نمونه های خسیس بودن سروش، مربوط به زمانی است که پسر او ازدواج می کند. وقتی به سروش می گویند که هدیه عروسی را باید چگونه تهیه کنیم؟ سروش پاسخ می دهد که آن 5 سکه طلا که هنگام عقد به پسرم دادیم پس بگیریم و روز عروسی دوباره به او برگردانید !

    جالب این است که وی حتی حاضر نشده که مهریه همسر اول را به طور کامل پرداخت کند و تلاش می کرده که به جای 100 هزار تومان، 90 هزار تومان پرداخت کند اما دوستان وی پافشاری کردند که باید مهریه را کامل پرداخت کنید .

    این موضوع نشان می دهد که وی اهل مال دنیا، پول دوست و مال اندوز بوده و حاضر نبوده که خسیس بودن خود را کنار بگذارد .

    چنین رفتاری طبیعی است که بر سایر ابعاد فکری و رفتاری و نوشته های وی نیز اثر بگذارد و از او شخصیتی دیگر تحویل جامعه بدهد و به تدریج شخصیت و میزان نفوذ و اثر پذیری و اثر گذاری وی بر جامعه را تغییر دهد .

    خودنمایی

    ریشه های نفسانی و خودنمایی در مباحث اندیشه و تئوری پردازی سروش به خوبی احساس می شود و یکی از خصلت های سروش خودنمایی اوست .

    او در تئوری پردازی و درس اخلاق نیز به گونه ای عمل می کند که خودنمایی را می توان در آثار و تفکر و سخنان او احساس کرد. حتی سروش دباغ فرزند عبدالکریم سروش نیز به چنین خصلتی دچار است و در آثار و تفکر خود، به خودنمایی وغرور دچار است .

    این روحیه خودنمایی و تسلط وی بر مجلس گردانی و سخنرانی باعث شده که تناقض در گفتار و عمل وی به خوبی احساس شود. او ظاهرا مخالف خشونت است و در سخنان خود سعی می کند که لحنی ملایم داشته باشد و از کلمات و سخنان زیبا و عمیق استفاده کند واز اشعار مختلف شعرا بهره ببرد، اما در زندگی شخصی، ارتباط با همفکران، اهل اندیشه، دانشجویان، استادان و سیاست مداران، به شدت به خودنمایی، غرور، هتاکی و خشونت شهرت دارد و در بسیاری از نامه ها و نوشته های وی، بوی خشونت و هتاکی و دروغ گویی و جریان سازی علیه رقیب سیاسی به خوبی دیده می شود .

    او به ظاهر صبور است ولی به وقتش، هتاک و بی ادب است. اگر چه در کلاس درس و سالن سخنرانی، فرهیخته و مخالف خشونت نمایش می دهد اما در برخوردهای خصوصی، ارتباط شخصی و خانوادگی، گفت وگو با اندیشمندان و… به شدت خودنمایی می کند و باهتاکی و خشونت، کار خود را به پیش می برد و کسی را قبول ندارد .
    برای بسیاری از دوستان و نزدیکان سروش که از دوره دبیرستان و دانشگاه، او را می شناسند، این سوال و ابهام وجود دارد که چگونه ممکن است، کسی که روزگاری دفترچه ای در جیب خود داشت و واجبات و مستحبات را می نوشت و گناهان و خطاها را ثبت می کرد که آنها را جبران کند و تلاش می کرد که دچار لغزش نشود و… حال چه شده که به انحراف کشیده شده و ظلم به خانواده و همسر می کند، در مقابل اندیشمندان و متفکران بزرگ، با بی ادبی وهتاکی حاضر می شود و در مسائل سیاسی، به مزدوری انگلیس و آمریکا راضی شده و در رقابت سیاسی، با خشونت در مقابل رقیب سیاسی رفتار می کند و بی توجه به منافع کشور و ملت ایران است؟

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *