Tag: سلیم

Poem

  معلم چو آمد، بنا گه کلاس، چو شهری فروخفته خاموش شد  سخنهای ناگفته کودکان، به لب نارسیده، فراموش شد  **********  معلم زکار مداوم مدام، غضبناک و فرسوده و خسته بود  جوان بود و در عنفوان شباب، جوانی از او