شیخ مکار . ؟

روزی شیخی وارد یک اسیاب گندم شد
دید اسیاب به گردن الاغ بسته شده الاغ میچرخید و اسیاب کار میکرد
به گردن الاغ یک زنگوله آویزان بود
از اسیابان پرسید: برای چه به گردن الاغ زنگوله بسته اید؟
اسیابان گفت: برای اینکه ایستاد بدانم کار نمیکند
شیخ دوباره پرسید: خب اگر الاغ ایستاد وسرش را تکان داد چه؟
آسیابان گفت

شیخ خواهشا این پدرسوخته بازی هارو به الاغ یاد نده

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Human Test-Spam Prevention * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.