سال نو می شود، غصه هایمان کهنه

 

شنبه, مارس 17, 2012 – 22:27

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد شیر زنان سرزمینم که در زندانند. درد نسرین ستوده، زینب جلالیان، فریبا کمال آبادی، مهوش ثابت، فرح واضحان و… درد زنانی که زندان جایشان نبوده و نیست. زمان می گذرد، اما درد زندانی بودن بیگناهان هیچ وقت، هیچ وقت کهنه نمی شود، نمی گذرد

سال ۹۰ هم تمام شد! دارد تمام می شود، نفس های آخرش است. زمستان رفت و رو سیاهی اش به ذغال ماند. سال نو می شود اما، درد های ما کهنه! سال نو می شود اما، غصه هایمان کهنه. زمین از خواب زمستانی بیدار می شود اما، هنوز هستند انسان هایی که روی زمین بیدار شده، خواب اند.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد شیر زنان سرزمینم که در زندانند. درد نسرین ستوده، زینب جلالیان، فریبا کمال آبادی، مهوش ثابت، فرح واضحان و… درد زنانی که زندان جایشان نبوده و نیست. زمان می گذرد، اما درد زندانی بودن بیگناهان هیچ وقت، هیچ وقت کهنه نمی شود، نمی گذرد!

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد فرزندان این زنان زندانی، یا شوهرانشان، یا مادرانشان، که امسال هم پای سفره هفت سینشان، تنها دعایشان آزادی است. آزادی زندانیان بی گناه؛ بی گناهانی که اسیر گناهکاران شده اند.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد روزنامه نگاران سرزمینم در بزرگترین زندان روزنامه نگاران جهان، ایران! درد آنهایی که  دردشان از درد مردم گفتن بود و اکنون دردی شده اند بر دل خانواده، دوستان و ما که این بیرون، آسوده ایم. ظاهرا آسوده ایم، اما وجدانمان ناراحت است. چطور می شود، آسوده و راحت پای سفره هفت سین نشست و به یادشان نبود؟

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد زندانیان محکوم به اعدامی که به جرم نکرده باید اعدام شوند. مگر نگفته اند، سر بی گناه تا پای دار می رود اما بالای دار نمی رود؟ نشانمان داده اند که می رود، در رژیم سراپا ظلم و ستم، سر بیگناه هم بالای دار می رود. اصولا باید بی گناه باشی تا بالای دار بروی، اگر گناهکار باشی که پست و مقام هم خواهی گرفت.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد اقلیت های مذهبی کشورم. مسیحیان، نوکیشان مسیحی، بهائیان و حتی دراویش و سنی ها. دردی که درد نیست، دیگر یک دمل چرکین است. زخم سر بازی است که هر روز و هر روز، ماموران اطلاعات رژیم، به آن نمک می پاشند.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد اقلیت های قومی کشورم. قومیت هایی که همه ایرانی اند، اما زیر ظلم و ستم، زیر تبعیض و فشار کسانی قرار دارند که با تمام مظاهر ایرانیت مخالفند و می خواهند آن ها را محو کنند.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد وکیلی که به جرم دفاع از مظلوم مورد ظلم و ستم قرار گرفته. وکیلی که جرمش شهامت دفاع از مظلوم در بیدادگاه رژیم بوده. وکیلی که وکیل ندارد. وکیلی که اجازه ی وکالت ندارد و وکیلی که شب عید، کیلومترها دورتر از خانه و خانواده است.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. اما مگر درد سرزمین من همین هاست؟ مگر دردش یکی است؟ درد کودکان کار، در سرزمینی ثروتمند، پولدار و غنی. کودکانی که باید درس بخوانند، بازی کنند و یک کلام، کودکی کنند. اما کار می کنند، دستفروشی می کنند، کتک می خورند، چرا که گناهشان زاده شدن در مملکتی است که پایه های دولتش بر دزدی از مردمش استوار است.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد کودکان و زنانی که مورد تجاوز قرار می گیرند، تا حد مرگ کتک می خورند و هیچ قانونی برای حمایت از آنان نیست. در سرزمینی که طبق قوانین بدوی و مربوط به 14 قرن پیش اداره می شود، کودک حقی ندارد، زن هم که مانند مزرعه ای است برای شوهر.

 

اینها همه درد است، دردهایی است که با نو شدن سال، کهنه می شود. عقده می شود، غده می شود، چرک می کند؛ اما خوب نمی شود، خوب نمی شود برای این که محیط سرزمینمان آلوده است، آلوده از ویروس ظلم، میکروب خشونت و سرطان بی عدالتی.

 

سال می گذرد، نو می شود، و ما همچنان درد هایمان کهنه و کهنه تر می شود، فصل مشترک همه ی ما دردهایمان است. کاش با هم بودیم، باید با هم باشیم، متحد باشیم، اما نیستیم! حق هم داریم، از این کلمه، وحدت، می ترسیم! می گویند مار گزیده از ریسمان سیاه و سفید می ترسد. ما هم می ترسیم، سی و دو سال پیش، ملایی هندی زاده، با همین حربه، کلاهی به گشادی تمام ظلم هایی که این سالها بر همه ی ما رفته بر سرمان گذاشت. کلاهی که هنوز هم روی سرمان است.

 

سال نو می شود اما، درد هایمان کهنه. درد بی توجهی دولت به رسم و رسوم غنی و آبا و اجدادیمان، درد وطن فروشی اسلام گرایان قداره کش، درد باج دادن به چین و ماچین، درد عقب کشیدن از حق و حقوق ایرانیان، درد بی آبرویی در جهان، درد تربیت تروریست و بمب گذاری، درد بی توجهی و بی احترامی به مدال آوران و مفاخر و مشاهیر ایران.

 

اما امسال، تمام دختران سرزمینمان سیزدهم نوروز، باید سبزه گره بزنند! نه تنها دختران، تمام پسران و تمام مردم ایران نیز باید امسال سبزه گره بزنند؛ نه برای بازشدن بخت خودمان، کـه برای باز شدن بخت مـام وطـن، ایـران. کـاری که سال هـای نه چندان دور، زنـان زندانـی امروز، انجام دادند. که اگر آنـان هـم امـروز، بیرون بودند، باز هم می کردند، اما نه برای بخت خودشان که برای باز شدن بخت هموطنانشان.

 

هموطن! سال جدید با تمام درد هایی که داری، با تمام دلتنگی هایت، با تمام حق خوری هایی که در حقت شده، با وجود دوری از عزیزت… بر شما مبارک.

 

USA421

 

سایت نویسنده:

ایمیل نویسنده:

منبع:

ایران گلوبال

بخش:

انتشار از:

فرزان فرامرزی

 

http://iranglobal.info/v2/node/3999