روزی یک زردشتی و یک مسلمان False

روزی یک زردشتی و یک مسلمان

داستان دو راهب و یک خانم یکی‌ از قدیمیترین داستانهای ظنّ یا زن (شاخه‌ای از مذهب بودا که در ژاپن و ویتنام و کره رواج دارد) هست. در آخر این داستان راهب پیر می‌گوید من اون خانم را مدتی‌ هست لب رودخانه رها کردم ولی‌ به نظر میاید که شما هنوز اون خانم را رها نکردید. این درس نشان‌دهندهٔ این هست که راهب پیر مثلا ۲۸ ساله اشکال را دید، عکس عمل نشان داد، فراموش کرد و مغزشو آزاد کرد. ولی‌ راهب جوان مثلا ۱۶ ساله عقیدهاش مانع آزادی فکرش شد. دین معمولا به وسیلهٔ پدر و مادر به بچه یاد داده میشود و علاقه بچه به پدر و مادر مانع این میشود که این عقیده را نهی کند. روش دگر روش سازمانی هست که امید به جوانها میدهد با دادن شغل، پول، مسکن، زن و اتحاد. البته اگر عقیده به دین مانع از تصمیم گیری وجدانی با عقل و درایت درست شود یه بیماری روانی‌ حساب میشود.در آخر هر شخص باید فکر کند چرا یک چیزی مثل این منتشر میشود چه کسانی‌ مسعولش هستند و چه سازمانی از این استفاده میبرد. آنچه که مشخص هست این سازمان زردشتی نیست گفتار نیک اصل این دین هست. مسیحی‌ نیست چون….یک مقدار باید فکر کنیم چه سازمانی با عقیده سخت نویسنده و باعث پخش این هست.

Share It!Share on Google+Tweet about this on TwitterShare on FacebookShare on StumbleUponPin on PinterestShare on LinkedInEmail this to someone

Leave a Reply

Your email address will not be published. Required fields are marked *

Human Test-Spam Prevention * Time limit is exhausted. Please reload CAPTCHA.